*طبرستان(اولین وبلاگ استان گلستان - گرگان )*


   یادی از زنان روستای یساقی   

می گویند ابن شداد 35 سال ملازم صلاح الدین ایوبی بود تا در باره او کتابی بنویسید. او کتابش را نوشت ولی اشاره ای به زنان حرم او نکرد.. زیرا زنان صلاح الدین هیچ وقت خو را به ابن شداد نشان ندادند.... این  داستان داستان غم انگیز زنان این مرز و بوم است. کسی از آنان در برگه های تاریخ و اسناد موثق رد پائی نمی بیند. ...

راستش سخن گفتن از زنان روستایی سخت تر از زنان شهری است. نه کسی به آنها اعتنا می کند و نه آنان خود تمایل دارند که نامشان برده شود..

اولین زن سواد دار یساقی را نمی شناسم ولی برایم جالب خواهد بود اگر بدانم اولین سواد دار روستای ما کی بود...

نمی خواهم طولانی بنویسم اما دوست دارم از چند زن که از آنها در ذهنم بعنوان زنان برتر نقش بسته اند می خواهم نام ببرم... 

اولین زن مشهور زنی بنام معصوم پیر بود که در یک صد سال پیش می زیست. او سه شوهر کرد و از این سه شوهر پسران فراوان آورد و بنوعی می توان گفت همزه وصل بسیاری از خانواده های روستای یساقی است... برخی از روشنی های بالا محله و پاسندی های پائین محله از این زن زاده شده اند.. تنها تصویری که از ایشان می توان داشت همان زاد و ولد زیاد است..

دومین زنی که بنظرم قوی بود حاج معصوم نامی بود که مادر شهید علی پاسندی بود.. زنی با دلی بزرگ.. که وقتی پسرش به او معترض می شود که مادر یکی از دلایل شهید نشدن من این است که تو نمی خوای من شهید بشوم و مادر را مجبور می کند که برای شهادت فرزندش دعای خالصانه کند... و او چقدر بزرگ بود.....

مادر شهید احمد روشنیسومین زن را باید از خانم شهید محمد روشنی نام ببرم.. او هم فرزند 13 ساله اش را در سال 62  در جنگ از دست داده است و هم شوهرش در سال 61 شهید شده است....

چهارمین و پنجمین زن در محل ما از جمله زنانی بودند که در مراسم محرم بیشترین زحمت را می کشیدند.. محترم جعفری که همه به او محترم خاله می گفتند و بانو مومنی که زن حاج محمد بهرام بود... مهربان.. زحمت کش و خیرخواه... با روی گشاده که همه کس از آندو با احترام یاد می کنند....

 

ایران خاله که از دهه 30 یا 40 به بعد تا اواسط دهه 60 اکثر دختر پسرای یساقی را بدنیا آورد نیز از شخصیت های بیادماندنی روستا باقی مانده و خواهد بود.

ششمین زن را می خواهم اختصاص دهم به زنان ملای یساقی که در مکتب خانه های خانگی خود قران درس می دادند... زنان ملا در روستای یساقی اصالت غیر یساقی دارند. یک نفر کردکوئی و دیگری متعلق به سمنان بود.

و اما مسن ترین زن را می توانیم از زنی بنام صنم ننه یاد کنیم که به اصطلاح به او می گفتند صن نه.. قریب به 124 سال یا بیشتر عمر کرده بود... هر کسی را می دید می گفت فکر می کرد نبیره او هست و صدا می زد مهدی تو هستی؟؟ .. عالب افراد را فرزند خود خطاب می کرد و می گفت من در کودکی به او شیر دادم. تا اینکه یک روز نوه اش که آدم شوخی هست به او گفت با این حساب هر کس را می بینی می گوئی من به او شیر دادم.. مگه تو چند لیتر شیر داشتی و.. .  از این حرفا...

 

چند ویژگی زنان یساقی برایم جالب بوده وهست: 

اول اینکه برخلاف برخی از روستاها که مشاهده می شود زنان بیرون دروازه آمده و روبروی دید مردم با یکدیگر گعده می کنند، این موضوع را در یساقی اصلا ندیده ام...

دوم اینکه زنان روستای یساقی که قبلا در اقتصاد خانواده نقش زیادی داشته اند هم اکنون آن نقش را ایفا نمی کنند. دیگر به زمین رفتن و نشا کردن و وجین کردن و درو کردن و.... این چیزها دیده نمی شود.

سوم اینکه تا موقعی که یساقی بودم بسیار به ندرت دیدم که زنان روستائی در عروسی ها آنچنان که در بعضی از روستاهای دیگر معمول است در جلوی دید مردم رقص کنند .و... الان را نمی دانم....

چهارم اینکه همانند همه زنان ایران آموزش در بین زنان و دختران یساقی نقش زیادی یافته است....هم اکنون در میان آنان نخبگان دانشگاهی هم وجود دارند که بعضا متصدی مناصب اجرائی در استان هم شده اند

 

 

 پنجم اینکه زنان روستای یساقی هم در جریان انقلاب اسلامی و هم در جریان جنگ تحمیلی نقش بارز و ارزنده ای داشتند. یادم می آید چه زن هایی  که طلاها و یک عمر اندوخته ی  خود را برای اینکه سهمی کوچک در جنگ داشته باشند به جبهه ها هدیه کرده بودند. یادم نمی رود همسر عمویم بااخلاص این کار را کرد و چه خوب به آن افتخار هم می کرد. در تاریخچه روستای یساقی یکی از زنان یساقی در جبهه های جنگ حاضر شده بود. 

این یادداشت به مناسبت روز زن نوشته شده است..... با احترام به همه زنان و مادران ... روز مادر مبارک باشد...

لینک
   خاطرات اولین جانباز شیمائی ایران از اروپا (حاج صادق روشنی)   

 

شب هشتم بود، در بیمارستان لبافی‌نژاد، روی تخت دراز کشیده بودیم که متوجه شدیم یک سری خبرنگار و عکاس وارد اتاق شدند. فقط نور فلاش دوربین، وقتی می‌زد توی چشم، نور خیلی خفیفی را حس می‌کردم، ولی آدم‌ها را نمی‌دیدم. گفتم: «این عکس‌ها را با این سر و کله تاول‌زده برای چی می‌خوان؟» یکی از عکاس‌ها از دهنش پرید و گفت: «برای پاسپورت شما». گفتم: «پاسپورت دیگه چیه؟ برای چی پاسپورت؟! چی هست؟ اونم یک پرونده بیمارستانیه؟» گفت: «نه، اونم یک بمب شیمیاییه». بعد من خدا را شکر کردم و خبرنگار خندید. بقیه حضار هم خندیدند و باز من فرو رفتم توی خیال خودم که پاسپورت چی هست؟! واقعاً تا آن روز اسمش‌ را هم نشنیده بودم. اصلاً نمی‌دانستم پاسپورت چه خاصیتی داره؟ 

 

چند روزی گذشت. هیجدهم اسفند سال62 گفتند برای اعزام به خارج از کشور آماده شوید. ما را به چند گروه تقسیم کردند. به من و شهید یوسف الهی و یک بسیجی شیمیایی از شاهرود و چند نفر دیگه از بچه‌‌ها، لباس‌های جدیدی دادند و به سمت فرودگاه حرکت کردیم. ساعتی بعد روی آسمان ژنو، گفتند متأسفانه اجازة فرود نمی‌دهند و باید در پایتخت سوئیس فرود داشته باشیم. چرایی‌اش به‌خاطر بیشتر مخفی ماندن نوع جنایت‌های صدام بود. به محل قرنطینه فرودگاه رفتیم و باز لباس‌های‌مان را آتش زدند و حمام کردیم و لباسی، نه چندان لباس که ملحفه‌ای، به دورمان پیچیدند! 
بعد همراه چند پرستار، سوار آمبولانس شدیم و به طرف بیمارستانی در لوزانِ سوئیس حرکت کردیم.
پس از بستری در بیمارستان، هر روزه باید حمام می‌کردیم و پرستاری با قیچی به جان تاول‌ها می‌افتاد. درد و رنجی بی‌پایان توی دلم بود، اما بروز نمی‌دادم که در برابرشان کم بیاورم. سخت بود، خیلی سخت. ذکر «یامهدی» بود و «یاعلی». ذکر بود و صلوات و نماز که ما را به آرامش می‌رساند.
توی دلم می‌گفتم ما سرباز حضرت امام خمینی هستیم. نباید سرباز امام در این شرایط سخت، روحیه‌اش را از دست بدهد. کم‌کم پرستارها به‌واسطة شرایط رفتاری ما و تحمل دردها و نماز، به ما نزدیک شدند. 

برای دختر اروپایی از شهادت نوشتم
 

پرستاری بود که بعد از تمام شدن شیفت کاری‌اش لباسش را عوض می‌کرد و با لحاظ‌ کردن وضع بهداشتی و رعایت حجاب، با ما حرف می‌زد.
می‌گفت: از جنگ بگویید. خیلی کم فارسی می‌فهمید. رزمنده یعنی چی؟ شهادت، امام خمینی و بمب شیمیایی یعنی چی؟ بر ما تکلیفی بود به رساندن مظلومیت رزمندگان به خارج از مرزها. کمی که بهتر شدیم می‌رفتیم داخل شهر و مردم دور ما جمع می‌شدند که تاول‌ها چیست. و خیلی زود نیروهای امنیتی خارج‌شدن از بیمارستان را ممنوع کردند.
روز اول فروردین آنجا بودیم که یکی از پرستارها از منزلش برای ما شیرینی خانگی درست کرده بود و یک‌بار هم دختری جوان دفترچه‌ای را آورد و گفت: چند کلمه‌ای یادگاری بنویسم و من از شهادت برایش نوشتم.
روز آخری، سفیر و بچه‌های سفارت و هلال‌احمر هم آمده بودند و بچه‌های بنیاد شهید همراه خبرنگاران و عکاس‌ها به جمع ما پیوستند. از ما خواستند که مصاحبه کنیم. درخواست یک مصاحبة رادیویی بود. پس از تهیة گزارش و عکس و فیلم به استودیو رادیو رفتیم. گزارش نیز به‌طور زنده بود. بیشتر دغدغة خبرنگار، در کاربرد سلاح شیمیایی بود. یک سؤال دیگر این بود که چرا رزمندگان می‌گویند «راه کربلا از قدس می‌گذرد». من گفتم اسرائیل متجاوز است. هر جا ظلم باشد، برای ما همان‌جا کربلاست. نگذاشتند ادامه بدهم. بیشتر هدف‌شان روش درمانی بود که ما را راضی جلوه بدهند و ما از مصاحبه امتناع کردیم. 
به فرودگاه رفتیم و آنجا نیز خبرنگارها منتظر بودند، اما سفیر به دلیل وارونه جلوه‌دادن خبر، نگذاشت مصاحبه‌ای انجام شود. به سرعت سوار هواپیما شدیم. ساعاتی بعد در فرودگاه تهران بودیم و یک راست به بیمارستان لبافی‌نژاد رفتیم. 
همچنان حکایت سرفه‌ها و تاول‌ها باقیست. تا کی سایه در رسد و آفتاب رخ نهان کند. و باز در عالمی دیگر با همرزمان گردهم آییم. منتظریم. 

لینک
   دادا هم مرد....   

یادم نمی رود اولین بار که به سینما رفتم تابستان 61 در علی آباد کتول بود... بر روی پرده سینما فیلم دادا نوشته بودند... فکر میکنم 5 یا 6 بار برای دیدن این فیلم رفتم... آن موقع نمی دانستم که ایرج قادری بازیکن اصلی این فیلم هست.. ولی بعدها فهمیدم....

آنقدر به این فیلم علاقمند بودم که حتی بعضی از دیالوگ هایش را هم حفظ بودم.. مثلا یک مبارز با خان به زنش می گفت مرد باش زن... ولی الان که خانه لیلی سیاه و وادی مجنون خراب هست سینما نمی روم.. ..

در روستای یساقی هم یک نفری هست که بیش از 100 سال سن دارد و هنوز سرحال است.. اسم او هم دادا است. ولی با دادای ایران فرق دارد..

دادای یساقی که البته عکس اش را یک بار در این وبلاگ گذاشته بودم معروفیت دارد به کنجد خوری... خیلی کنجد دوست دارد.....

ایرج قادری در ذهن من همیشه دادای خوب بوده و هست.. و چه خوب نقشی بست..

راستی این هم از حسنات مرگ هست که ..

اگر دنیا به کس پاینده می بود-- محمد تا قیامت زنده می بود...

الدنیا تغر و تضر و تمر دنیا مغرور می کند.. ضرر می زند و می گذرد..

هان... عمری که کمش می شمری - بیش گذشت....

 

لینک
   خط خطی کردن روی دیوار انتخابات....   

نانسی  عجرم یک خواننده معروف لبنانی است. اگر کسی بگوید صدایش را نشنیده و خوشش نیامده کمی تعارف یا تنزه طلبی می کند.. ترانه ای خوانده که مضمونش این است.

."شخبط شخابیط لخبط لخابیط مسک الالوان ورسم الحیط--- خط خطی کردن خط خطی کردن مداد رنگی ها رو گرفت و روی دیوار کشید"-----

 

حضور ما ایرانی ها در صحنه های سیاسی هم واگوئی همین ترانه نانسی عجرم هست...یک مدادی را می گیریم و با آن روی دیوار سیاست و اجتماع نقاشی میکشیم و فکر می کنیم چه نقش زیبائی می کشیم و سرآخر هم خودما پیشیمان می شویم و هم صاحبخانه به جان ناقابل ما می افتد و از همه مهمتر اینکه نمی دانیم....

هانسی دوزدی هانسی یالان                   کدام راست است و کدام دروغ است

 

اما این دفعه خط خطی کردن ما بامدادهای رنگی کمی جالب تر بود...

اول اینکه این مداد رنگی دیجیتالی شد و نتیجه حضور به قول آقای جمشیدی به احسن وجه بود و در 90 دقیقه مشخص شد که چی بود و الان چی شد....مثل دوره قبل نبود که دستی باشد و اطمینان بیشتری به نتیجه نداشته باشیم...

دوم اینکه بخاطر اینکه نماینده سابق یک سیستانی و بالطبع از مردم بومی استان نبود ، بومی های استان یعنی فارس ها و ترکمن ها دست به دست هم دادند تا تلافی دوره گذشته را دربیاورند و از خجالت آقای دکتر ایزدی (که در دوره قبل از آن بعنوان میوه شیرین همزیستی نام برده می شد) بیرون بیایند... التبه در اون دوره نیز اونها با همدیگر متحد شده بودند و به دکتر ایزدی رای داده بودند....

 

 سوم اینکه علیرغم اینکه آقای دکتر ناصری نماینده محترم گرگان از همتای گرگانی دیگر (آقای طاهری) فعالیت بیشتری داشت و در صحن مجلس و امر توسعه گرگان جنب و جوش بیشتری داشت ولی از رفتن او کسی اندوهگین و متاسف نمی شود.. علت اش را همه می دانند. اولا در لسان برخی از مردم گرگان  اویک سیستانی است و این خود در ذهن راسیست برخی از ما گناهی نابخشودنی است.. ثانیا راه یافتن او به مجلس در دوره قبل همراه با قیل و قالهایی بوده است.... ثالثا سیستانی ها هم از او گله مند بودند...


چهارم اینکه از این پس برآمدن یک نماینده از غیر گرگان(چه محلی باشد و چه زابلی و یا ترکمن) با توجه به جمعیت نسبتا مرکب این شهرستان در آینده امری مسجل هست.. البته باید انتظار این را داشت که رفتن یک نماینده به اصطلاح گرگانی الاصل که بتواند به خوبی به لهجه استرابادی صحبت بکند در آینده دور با مشکلات مواجه خواهد بود چنانچه هم اکنون نیز عده ای آن را مشکل میدانند..

 

 پنجم اینکه بعنوان یک کردکوئی می گویم که با آمدن آقای امامی در مجلس می توان امید داشت که کردکوئی ها با توجه به ایجاد پست دائمی نمایندگی حوزه از شهر بندرگز از سوی مسئولین  استانی و شهرستانی (حتی قسم مقامات هم از عهده تغییر این پست بر نمی اید!!)از این به بعد می توانند منافع سیاسی و توسعه ای خود را از حوزه انتخابی غیر از کردکوی - ترکمن پی گیری کنند. آری امامی سرکلاته ای می تواند همزمان نماینده مردم دو شهر باشد. گرگان و کردکوی ...

در پایان می خواهم به نقطه اول برگردم... امیدوارم که این انتخاب مصداق ترانه شخبط شخابیط نانسی عجرم نباشد.

لینک
   شعر انتخابات از ملک الشعرا بهار...   

ماه مشروطه در این ملک طلوعیدن کرد

انتخابات دگر بار شروعیدن کرد

حقّه و دوز و کلک باز شیوعیدن کرد

وقت جنگ و جدل و نوبت فحش و کتک است

انتخابات شد و لابی هر مخملک است

 

صاحب الرایا! رو صبح نشین روی خرک

رایها پیش نه و داد بزن های جگرک

پوت قند آید از بهر تو و توپ بَرَک

می‌دود پیشتر و می‌دهدت بیشترک

 

انتخابات شد و ......

 

این وکالت نه به دانستن و خوش تعلیمی است

نه به دانستن تاریخ و حقوق و شیمی است

بلکه در تنبلی و کم دلی و پر بیمی است

یا به پوتین و کلاه و فکل و تعلیمی است

انتخابات شد و......

 

تو برو جا به دل مردم بازاری کن

گه ز خود گاه ز من یاد به هشیاری کن

گر وکالت به من افتاد تو پاداری کن

ور به اسم تو در آمد تو ز من یاری کن

اسم ما هر دو اگر بود دگر یک به‌یک است

انتخابات شد و اوّل .....

 

حضرتا دلخوش باش که فالت فال است

از زر و سیم دگر جیب تو مالامال است

هر که آقاست نکو طالع و خوش اقبال است

که نمایندگی مجلس و قیل و قال است

گاه میرآخور و بیرونی و چوب و فلک است

انتخابات شد و .....

 

نوبهارا بود اندر سخنانت نمکی

اُف بر او کآورد اندر سخنان تو شکی

هر چه داری ده و بستان ز وکالت کمکی

ملک‌هایی که تو بینی همه دارد درَکی

این وکلات ده پر فایده‌ی بی‌درک است

انتخابات شد........

ملک الشعرای بهار

لینک
   ملاحظاتی درخصوص برگزاری تمام الکترونیکی مرحله دوم انتخابات مجلس در گرگان   
آقای علیرضا جمشیدی  رئیس ستاد انتخابات گلستان با اشاره به برگزاری مرحله دوم انتخابات (۱۵ اردیبهشت) سال جاری، گفت:
 
  
- انتخابات مرحله دوم حوزه انتخابیه گرگان و آق قلا، به صورت تمام الکترونیکی برگزار می شود.

-اتقان و درستی انتخابات در مرحله دوم، بیشتر از هر چیز دیگری مورد توجه ما و بیگانگان است.

- باید با دید و بینش مرحله اول در مرحله دوم حضور داشته باشیم.

-در سازو کار دینی امکان تقلب وجود ندارد و تخلف نیز باید به حداقل برسد..... 

 

سوالهای یک سائل

- چرا آقای جمشیدی به این فکر افتاده اند که فقط مرحله دوم انتخابات در گرگان و آق قلا را الکترونیکی برگزار کنند؟

   - ایا این موضوع در دور اول قابلیت اجرائی نداشت؟

 

 -چه دلایلی باعث شد برادر جمشیدی فقط انتخابات مرحله دوم در گرگان را الکترونیکی برگزار کنند ؟؟

- چرا آقای جمشیدی و دست اندرکاران انتخابات استان گلستان فقط اتقان و درستی انتخابات در مرحله دوم را بیش از هر چیز مورد توجه خود و بیگانگان می دانند ؟

آیا می توان براساس برهان خلف به این نتیجه رسید که  درستی و اتقان انتخابات در مرحله اول چندان برایشان اهمیت نداشت؟

- منظور حضرت ایشان در مورد بینش و دید مرحله اول چیست؟؟

- منظور این است خدای ناکرده همان عملکرد دور اول در دور دوم تجدیدشود؟؟

- منظور این است روش متفاوت است و بینش همان بینش؟؟؟ ... منظور واقعا چیست؟؟  یعنی چی؟؟؟؟؟؟

- منظور حضرت ایشان در مورد ایجاد ارتباط بین سازو کار دینی و امکان تقلب یعنی چه؟

- یعنی در یک سازو کار غیر دینی امکان تقلب هست و خارجی ها همه متقلب هستند؟ ی

- یعنی ایشان از همین الان خودشان را به خدا و رسول وصل کردند و نباید به ایشان در فردای انتخابات ایراد گرفت؟ یعنی ایشان از همین الان مشت محکمی به معترضین فردا خواهند زد؟

- یعنی دستگاه زیر امر ایشان یک سازوکار دینی و اسلامی صد درصد هست؟

- واقعا چه لزومی برای بیان این مطلب وجود داشت؟ مگر کسی در مرحله اول از ایشان سوالی در مورد تخلف و تقلب کرد که ایشان این امر پذیرفته شده (یعنی درستی و اتقان انتخابات)را  تاکید کرده است؟؟

- آیا انتخاباتی که ایشان برگزار می کند یک سازوکار دینی است یا اینکه خیر؟ خودشان می دانند که این یک سازو کار مردمی است و بخاطر خالی نبودن عریضه این مطلب را بیان کردند.... 

 

لینک
   شمار در مجلس کنونی ایران چند مرد بزرگ را می شناسید؟؟؟   

یکی از پیشرفت‌های برخی سیستم‌های قانون‌گذاری، معلوم بودن افرادی است که تصویب یک قانون را پیگیری کرده‌اند؛ برای نمونه، روشن است که در ایالات متحده، سناتور آلفونسو داماتو در سال 1996، طرح تحریم علیه صنعت نفت ایران را پیگیری کرد و به سرانجام رساند و با نام وی یعنی قانون داماتو مشهور است. 

چنین رویه‌ای باعث می‌شود که عملکرد نمایندگان پارلمان‌ها به خوبی قابل ارزیابی باشد. اگر قانونی خوب و مفید نوشته شود، آقا یا خانم نماینده می‌تواند به مردم نشان دهد که برای آنها چه کرده است و از سوی دیگر، هیچ نماینده‌ای به خود جرأت نمی‌دهد به سراغ قوانین پوچ و آزاردهنده‌ای برود که هیچ سودی برای ملت ندارند.

اگر کمی تاریخ بدانیم، می‌دانیم که مثلا وقتی آیت‌الله مدرس، هشتاد، نود سال پیش در مجالس حضور داشته، چه کرده است، مدرس با قانون 1919 مخالفت کرد، استیضاح رضاخان را پیگیری کرد و ... .

این مسأله درباره مرحوم مصدق هم صادق بوده و مشخص است که وی در مجلس چه مسائلی را پیگیری کرده است.

از روزگار مصدق تاکنون شصت سال گذشته است؛ اما آیا نمایندگان مجلس ما به اندازه شصت سال پیشرفته‌تر شده‌اند؟ نماینده سال 1391 باید نسبت به نماینده دهه 1330 رفتار مدرن‌تر و پیشروتری داشته باشد. اگر قرار است کشوری در مسیر تعالی باشد، باید انسان دهه 90 به مراتب متعالی‌تر از انسان دهه 30 باشد.

برخی که تکلیفشان روشن است. نسبت به دهه 30، مهندس و پزشک و دانش‌آموز و دانشجوی ما ترقی کرده؛ اما پرسش جدی این است که آیا مدیر ما مترقی‌تر از یک مدیر دهه 30 است؟ آیا حقوقدانان ما مترقی‌تر از دهه 30 هستند؟ و فراتر از اینها، شما مدرس را مترقی‌تر می‌بینید یا نمایندگان کنونی مجلس را؟

«تاریخ گورستان نخبگان و اشراف است»؛ این جمله ویلفردو پاره‌تو، اندیشمند ایتالیایی را بپذیریم یا نپذیریم، این را نمی‌شود انکار کرد که تاریخ را تا اندازه بسیاری مردان بزرگ ساخته‌اند. مردان بزرگ بوده‌اند که باعث ترقی کشورها شده‌ و یا با اشتباهات خود ... .

بسیاری از ما، چندین سال است که سرمان به سیاست گرم و بلکه داغ است؛ اما کداممان می‌توانیم از ده سال اخیر، سه قانون و بانیان آن را به یاد بیاوریم؟ این فاجعه نیست؟ شما در مجلس چند مرد بزرگ می‌بینید و چند مصوبه مهم و راهگشا؟

نه این که قانون نوشته نشده است، بلکه قانون خوب کمتر نوشته شده و بدتر از آن، این قوانین هم به یکباره و اتفاقی و واکنشی و البته هیأتی و محفلی نوشته شده‌اند. اگر این گونه نیست، نام ببرید قوانینی را که در مجلس هشتم، فراکسیون اصولگرایان پیگیری کرد یا آنهایی را که فراکسیون اقلیت پیگیری کرد. شما پدر و مادر کدام قوانین را می‌شناسید؟

شاید گزاف نباشد اگر بگوییم، فراکسیون‌ها و دار و دسته‌هایی که تا امروز در مجلس بوده‌اند، نهایتا محفلی برای دور هم بودن بوده‌اند و همین شده که هر روز خبر از تشکیل یک دسته جدید می‌شنویم، در حالی که تصمیمات مجلس در قالب محفل‌های کوچک گرفته می‌شود؛ محافلی که به دلیل بی‌تفاوتی دیگر نمایندگان به راحتی مجلس را به گروگان گرفته‌اند. یک روز استیضاح، یک روز حکمیت، یک روز قول شرف و دیگرانی که به ریش ملت می‌خندند!

دو هفته از کار مجلس در سال 91 نگذشته، خبر تشکیل دو فراکسیون جدید را شنیده‌ایم. فراکسیون حمایت از تولید ملی و کار ایرانی و فراکسیون خلیج فارس!

راستی چه شده که نمایندگان عزیز به یکباره یادشان آمده که تولید مهم است؛ خلیج فارس مهم است و ...؟!

شما در مجلس کنونی ایران، چند مرد بزرگ را می‌شناسید؟ منبع تابناک

لینک
   یک گرگانی بعنوان برجسته ترین محقق جزایر ایرانی خلیج فارس   

این روزها نام ابوموسی زیاد در رسانه های ایرانی و عربی برده می شود. ابوموسی یک جزیره نیست بلکه سنگری شده است برای ابراز هویت و همبیستگی ما ایرانی ها....

سال 71 به مقتضای دوران دانشجوئی فرصتی دست داد تا از جزیره ابوموسی دیدن کنم. دانشکده ما با همکاری نیروی دریایی ارتش 40 نفر از دانشجویان را که اکنون هرکدام غیر از نویسنده این مطلب برای خودش کاره ای شده است را برای یک سفر تفریحی و علمی به جنوب کشور و ایضا جزیره ابوموسی برد. ..

اما آنچه در خصوص ارتباط این جزیره با گرگان میتوانم بیان کنم تحقیقات بسیار ارزشمند جناب آقای دکتر نقی طبرسا ازاهالی اصفهانکلاته درخصوص مسائل تاریخی و  حقوقی جزیره ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک می باشد.

آقای دکتر نقی طبرسا در مقدمه این کتاب می نویسد:

جزایر ابوموسى، تنب کوچک و تنب بزرگ بخشى جدایى‏ناپذیر از حاکمیت و تمامیت ارضى ایران تلقى مى‏شود و نباید مورد خدشه قرار گیرد. استمرار پیگیرى ادعاى امارات و حمایت ضمنى و آشکار قدرت‌هاى منطقه‏اى و فرامنطقه‏اى از ادعاى این کشور، به‏منزله مداخله در امور داخلى ایران تلقى مى‏گردد و این موضوع براى سیاست خارجى ایران مهم و حیاتى به شمار مى‏رود. مقام‌هاى دولت مرکزى امارات نیز در سال‌هاى اخیر از این قضیه به عنوان موضوعى ملى و راهبردى براى حفظ وحدت امارت‌هاى هفتگانه و ابزارى براى تداوم حاکمیت ابوظبى سود جسته‏اند؛ به‏ویژه آنکه ابوظبى به دلیل برخوردارى از درآمدهاى سرشار نفت و هزینه کردن آن در این جهت کوشیده است، از حمایت کشورهاى دیگر بهره‏مند شود.

در بررسی‌هاى نخستین درباره موضوع، مشخص شد، که آثار و نوشته‏هاى موجود پژوهشگران ایرانى در سطح محافل دانشگاهى، چاپ کتاب و مقاله در مقایسه با آنچه با هدایت و نظارت دولت امارات، درباره موضوع تهیه و ارائه شده، اندک است. در چند سال اخیر، بیش از هزار عنوان کتاب و مقاله به سفارش دولت امارات به زبان‌هاى عربى و انگلیسى تهیه و به چاپ رسیده‏اند که در همه آنها بر حق امارات درباره جزایر نامبرده تأکید شده و از «اعاده حاکمیت» ایران در سال 1350 و استمرار حاکمیت آن بر این جزایر در نزدیکه به چهل سال اخیر به عنوان «اشغال» و از ایران به عنوان کشور «اشغالگر» یاد شده است.

البته در برابر چنین اقداماتى، برخى پژوهشگران و اساتید ایرانى از جمله آقایان دکتر جمشید ممتاز، دکتر داود هرمیداس باوند، دکتر محمدعلى موحد و دکتر گیو میرفندرسکى، کتاب‌ها و مقاله‏هاى ارزشمندى منتشر نموده‏اند که در آنها اگرچه بیشتر بر جنبه‏هاى تاریخى و حقوقى حقانیت ایران در این جزایر اشاره شده، به موضوع حاکمیت ایران و تحولات سال‌هاى اخیر، کمتر پرداخته‏اند و گاه تنها اشاره‏اى کرده‏اند.

نگارنده درصدد است با استفاده از اسناد و مدارک معتبر حقوقى و سیاسى به دو پرسش زیر پاسخ دهد:

1. با توجه به مصادیق و مؤلفه‏هاى حاکمیت، دلایل سیاسى و مستندهاى حقوقى ایران براى حاکمیت بر جزایر ابوموسى، تنب کوچک و تنب بزرگ چیست؟

2. مستندهاى ادعاى امارات کدام‏اند؟

 خود آقای دکتر طبرسا دانش آموخته دانشگاه امام صادق و تهران در رشته علوم سیاسی می باشند. وی تجربیات ارزشمندی در حوزه سیاست خارجی و روابط بین المللی دارند. نامبرده در سال گذشته در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی از شهرستان گرگان کاندیدا شده بودند . بهرحال از افتخارات استان گلستان هستند...

لینک
   آسیب شناسی سیاسی شهرستان کردکوی   

در حدود نزدیک به یک ماهی که در کردکوی بوده ام و ازنزدیک با افراد نسبتا سیاسی و غیر سیاسی آن برخورد داشته ام نکات جالب توجهی برای من روشن شد. نمای سیاسی کردکوی را می توان در چند گزاره زیر بعنوان وجوه غالب میان نیروهای کردکوئی تعریف کرد: 

1- کردکوی فاقد لیدر فکری و سیاسی است:

این گزاره مورد تایید همه افرادی است که در این شهر و روستاهای اطراف آن زندگی می کنند. هیچ چهره برجسته کردکوئی در این شهر نتوانسته است فعالیت فکری و سیاسی انجام دهد. نبود لیدر فکری سیاسی در این شهر به عواملی مانند ویژگی های فکری و فرهنگی اجتماعی مردمان کردکوی و روستاهای اطراف و رها شدن آن از سوی لیدرهای موجود بر می گردد. آنهایی که میتوانند لیدر باشند نیز تمایل به ایفای نقش بارز ندارند. بعنوان نمونه بندرگز 2 یا 3 لیدر فکری و سیاسی دارد و اکثر نیروها و کنش های سیاسی در این حوزه با محوریت آنها انجام می شود.

2- نیروهای سیاسی کردکوی بدنبال منفعت های زودگذر هستند:

بسیاری از نیروهای سیاسی کردکوی بیش از آنکه نیروی سیاسی باشند بیشتر دلال سیاسی هستند. آنچه که برای آنها در فعالیت های سیاسی اهمیت دارد منافع زودگذر شخصی و خانوادگی است. بهمین خاطر عمده تلاش آنها مصروف دریافت وام های .... و سرکار بردن فرزندان خود در ادارات دولتی هستند.

3- نیروهای سیاسی کردکوی بشدت به بحران داخلی گرفتارند:

نیروهای سیاسی کردکوی بعلت خصلت همه ما یعنی آموزش ناپذیری سیاسی بشدت به یکدیگر بدبین هستند. این بدبینی نه بین گروههای اصولگرا و اصلاح طلب بلکه در داخل گروههای اصلاح طلب و گروههای اصولگرا مشاهده می شود. بعنوان نمونه علیرغم اینکه دو نفر با سابقه سیاسی در یک جناح قرار دارند ولی به شدت به یکدیگر بدبین هستند و بشدت تمام از یکدیگر بدگوئی می کنند . این یکی از دلایلی است که نیروهای خارج از کردکوی توانسته اند از آنها سواری بگیرند.

4- نیروهای سیاسی کردکوی همه چیز را در قالب شهری- روستائی تعریف می کند:

غالب نیروهای سیاسی و حتی فکری کردکوی ، نمی توانند از قالب فکری روستا- شهر که از زمان شهید روحانی فرد و میاندره وجود داشت در بیایند. اگر چه انتخابات اخیر نشان داد که در صورت اضطرار می توان به صورت موقت آن را تعطیل کرد ولی در پس و پشت هر کردکوئی این قالب وجود دارد و ازبین نخواهد رفت. مثل معروف شت مرغانه تا حد زیادی بیان گر این وجه از ویژگی های سیاسی این مردم هست.

5- تعلق اصلی نیروهای سیاسی روستاها معطوف به مرکز استان(گرگان)هست:

این هم یکی از ویژگی های نیروهای سیاسی اعم از اصلاح طلب و اصولگرا در روستاهای کردکوی است. این گروهها گرگان را مبدا فعالیت های سیاسی خود می دانند و از کردکوی روی گردانند . تعلق اصلی و قلبی آنان بیش از آنکه معطوف شهر کردکوی باشد، مصروف مرکز استان می شود. شاید آنها به دلایلی مانند نبود لیدر سیاسی، قالب شهری - روستائی و... از فعالیت در کردکوی روی گردانند و بهمین خاطر در کنش های سیاسی یا جانب بندرگز را می گیرند و یا جانب گرگان را... چون نیروهای سیاسی در این دوشهر بسامان یافته تر و منسجم تر و ایضا پرمنفعت تر است. ...

 

در چنین فضائی و باوجود خلاء سیاسی فرماندار سابق کردکوی با همراهی شهردار سابق بخوبی توانستند عده ی زیادی را حول یک منفعت بنام شهرداری دور خود جمع کنند. تلاش شهردار سابق کردکوی برای جمع کردن نیروهای سیاسی مارک دار(که البته باعث تعجب بسیاری نیز بود) و اصحاب پیشه و اعیان شهر بیش از آنکه ناشی از مهارت وی در سیاست ورزی و قوت فکری و اندیشه ورزی سیاسی وی باشد ، ناشی از شناخت این خلاء بعنوان یک فرصت برای ساخت آینده سیاسی و جمع همه آنها در سفره شهرداری بوده است. بگونه ای که حتی برخی از ارتدوکس ترین افراد نیز توانائی روبرو شدن با این موج را نداشتند. غافل از آنکه همیشه این روند نمیتواند مبدل به فرصت برای ارتقاء سیاسی باشد . لاجرم هر کس که بالاتر نشست .. استخوان او بتر خواهد شکست.

 

 

 با عرض پوزش از نخبگان کردکوی بدیهی است با توجه به ساکن نبودن این جانب در این شهرستان این نوشته ممکن است بازگو کننده واقعی وضعیت فعلی سیاسی در کردکوی نباشد و تنها یک هفته انتخابات موجب این تصور شده است ولی راه را برای آسیب شناسی واقعی از سوی نیروهای سیاسی باز می کند. ..... به منه و کرمه 

  

لینک
   پندها و حکمت های یک سالک الی الله   
ای سالک الی الله)
دستت از این عالم- که مزرعه آخرت است-
 

اگر کوتاه شد، دیگر کار گذشته است و اصلاح مفاسد نفس را نتوانی کرد
 
 
گاهی علم توحید انسان را به جهنم می فرستد،

گاهی علم عرفان انسان را به جهنم می رساند،

گاهی علم فقه انسان را به جهنم می فرستد،

گاهی علم اخلاق انسان را به جهنم می فرستد،

با علم درست نمی شود، تزکیه می خواهد...
 
 
خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ شخصیتی پیدا کند....
 
 
 که خود را می بازد و خود را گم می کند

لینک
Jamasp
جستجو در وب