| *طبرستان(اولین وبلاگ استان گلستان - گرگان )* |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
بخاطر تغییر دکوراسیون این وبلاگ تا اطلاع ثانوی(آخر دهه محرم) تعطیل است. از همه بازدید کنندگان پوزش می طلبم که آمدند و دست خالی برمی گردند
چندعکس از محرم در یساقی هم تقدیم شما باد


علم گردانی روز تاسوعا در روستای یساقی

| لینک |
آقای لاریجانی رئیس محترم مجلس شورای اسلامی برای شرکت در مراسم های مختلف به استان گلستان آمده اند. مدتی است که این استان از دیدن روسای مجلس محروم بوده و سفر حضرت ایشان فرصت خوبی است تا از نزدیک با محرومیت های استان آشنا شوند. در سابق نیز هرکس از مقامات مرکز نشین به این استان سفر کرده و به سرای بی ریای مردم ترکمن وارد شده و از مهمان نوازی آنها بهره برده، شیرینی این سفر هرگز از یادش نمی رود.
آقای لاریجانی نیز در وهله اول شخصیتی فرهنگی هستند و با توجه به سابقه فرهنگی، به موضوعات فرهنگی همسنگ موضوعات سیاسی توجه دارند. بهمین دلیل می توان دو پیشنهاد فرهنگی در طول حضور ایشان در این استان را به ایشان داد که قطعا با استقبال ایشان مواجه خواهد شد.
اولا یکی از بزرگترین جشنهای استان گلستان بخصوص ترکمن های استان که از نوروز نیز اهمیت بیشتری دارد جشن عید قربان است که چند روز به طول می انجامد. هرچند مراسم عید قربان الان به اتمام رسیده است اما می توان نماینده مرکز شیعه ایران یعنی قم را برای شرکت در مراسم عید قربان به منزل سران و شیوخ ترکمن ببرید تا هم نشانه ای از وحدت اقوام باشد و هم ترکمن ها را به توجه اصولگرایان به خود دلگرم کند
ثانیا یکی از مظلوم ترین و درعین حال جذاب ترین اماکن توریستی ایران و استان گلستان مزار حضرت خالد نبی در کوههای استان گلستان است. تا بحال ندیدم و نشنیدم که کسی از مسئولین کشور از این مجموعه دیدن کند. بنظرم دیدار ایشان از این مجموعه بی نظیر چندهزار ساله می تواند مسئولین کشوری را متوجه محرومیت های این ظرفیت عظیم فرهنگی نماید و هم یادگاری و اوقات خوشی را برای ایشان رقم زند.
| لینک |
در دوهفته گذشته یکی از بحث های مطرح شده توسط برخی از شخصیت های سیاسی از جمله آقای علی مطهری نماینده تهران برای کنترل روابط غیرکنترل شده در میان پسران و دختران، تشویق آنها به ازدواج موقت یا صیغه بوده است. نمی
دانم واقعا این آقایان که این بحث ها را مطرح کردند ، شب که به خانه برگشتند با دم پائی علیا حضرت مواجه شدند یا نه؟ اما جدای از شوخی این آقایان چرا تنها برای مردم بدبخت نسخه می پیچند و مردم را به اصطلاح سرکار می گذارند؟
اما کشورهای مشابه ما چه کار کرده اند؟ شبیه ترین کشور به ما در جهان، عربستان است. در این کشور ١۶ میلیونی نیز یکی از مشکلات اصلی اجتماعی، روابط کنترل نشده میان دختران و پسران و همچنین پدیده ای بنام عنوست یا پیردختری است. براساس آمارهای غیررسمی، یک و نیم میلیون نفر یا به عبارتی یک میلیون و هفتصد هزار نفر از دختران سعودی از سن ۳۰ سال گذر کرده و به اصطلاح عانسه یا پیر دختر شده اند.
پدیده پیر دختری مورد نگرانی خانواده ها و حکومت و نهادهای مذهبی قرار گرفته است. تا کنون چند راه برای برطرف کردن آن مطرح شده است:
اولین راه حل خلق یک نوع ازدواج موقت بنام ازدواج مسیار است که مورد تایید فقهای این کشور نیز قرار گرفته است. در این نوع ازدواج، دختران عانسه (که سن آنها از سن ازدواج گذشته است) راضی به ازدواج با یک مرد از ۲۰ ساله تا ۵۰ یا ۶۰ ساله بدون دریافت گارنتی های قانونی معمول مانند مهریه، شیربها، تامین مسکن، غذا ونفقه می شوند . این دامادها هروقت اراده کنند، با اجازه اولیه پدرزن به خانه او رفته و با دختر خانواده همبستر می شود.
ازدواج های موقتی دیگری نیز در عربستان پدید آمده است که معضلات دیگر را پوشش می دهد مانند ازدواج مسفار که به ازدواجی گفته میشود که غالبا برای مردها در سفرهای خارجی و توریستی توصیه شده است و ازدواج ابتعاث که بعلت ممنوعیت قانونی اعزام دختران مجرد دانشجو برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بدون محرم، وی می تواند به ازدواج مصلحتی با حق طلاق!!! و بدون اجازه همبستر شدن!!! یک نفر از اتباع سعودی در آید و بعد از پایان تحصیلات به داخل کشور بازگردد
دومین راه حل در جوامع عربی در کویت اتفاق افتاده است و آنطور که اعلام شده است برخی از زنان روشنفکر در خانواده های کویتی برخی از دختران عانسه را به عقد شوهرانشان در می اورند تا هم دختران از این وضعیت درآیند، هم خود با ایجاد یک پیوند، از ثواب اخروی بهره مند شوند و هم شوهرانشان بدنبال کار حرام نروند.
درعربستان قانون دیگری نیز به تصویب رسیده است که بر مبنای آن، اداره تامین اجتماعی به هر پیردختر عربستانی ماهانه ۷۸۳ ریال سعودی( کمی بیش از ۲۰۰ دلار) پرداخت می نماید. البته این طرح با انتقاد مطبوعات نیز مواجه شده و اظهار شده که مشکل مهم اجتماعی با نگاه اقتصادی مورد تحلیل قرار گرفته است و اینکه چرا این میزان یعنی ( ۷۸۳ ریال سعودی)؟؟ و اینکه آیا این قشر از اجتماع مستحق دریافت زکات شده اند؟ ودهها چراهای دیگر!!
اما تفاوت مهم میان ما و کشورهای عربی آن است که ازدواج مجدد در جوامع عربی بسیار رایج و شایع و نشانه خلوص در دین است و حتی بعضا با تشویق همسران اول مواجه می شود اما در جوامعی مانند جامعه ما، این رویه موجب اختلالات اجتماعی مضاعف می شود و بهمین دلیل ارتباطات خارج از عرف محکوم و بصورت محرمانه صورت میگیرد. باید راهی دیگر اندیشید
القصه این که این آقایان نفس شان از ... نه ولش کن!!!
اصلا پشیمان شدم این یادداشت را نوشتم!!!
| لینک |
این هفته ها فضای اجتماعی استان تحت تاثیر چند حادثه بظاهر متنوع بود.
اولا تودیع و معارفه استانداران مازندران و گلستان: عزل و نصب های استانداران چندماهه(موقتی) آشکار کرده است که اولا شناور بودن مناصب مدیریتی عالی استان برای دو استان شمالی نیازمند تجدید نظر جدی از سوی والیان امور است و دوم اینکه علیرغم حضور دو وزیر گلستانی در هیات دولت، انتصابهای جدید شایسته اهتمام بیشتر می بود. آنچه جالب می نماید آن است که حتی مصاحبه بسیار تند ، شتابزده و تعجب انگیز یکی از معاونین (بخوانید مدعی اصلی)استانداری گلستان در ذمّ اصلاحطلبان و مدح موافقان نیز نتوانست گره از کار فروبسته چندساله بگشاید و نظر و اعتماد مرکزنشینان را جلب کند و وقع ما وقع.
دوم مصاحبه شجاعانه و انتقاد آمیز نماینده نسبتا آرام کردکوی و ترکمن درخصوص وضعیت طرحها و پروژه های ملی استان گلستان( که انشالله زمینه ساز تلاش برای رفع آن است )، نشاندهنده برخی از حقایق تلخ است که شایستگی توجه بیشتر از سوی مطبوعات را داشته و دارد.
سوم مباحث مربوط به احداث جاده ابر و آتش گرفتن نقاط جنگلی منحصربفرد استان گلستان که برای طرفداران محیط زیست نقطه نگران کننده ای است. هنوز کسی به آلودگی محیط زیست این اژدهای هفت سر آینده استانهای شمالی توجهی ندارد و اشتیاق به همنام شدن با استانهای بظاهر توسعه یافته، هوش از سر متولیان ربوده است و به این گزاره دلربا دل بستند که یا باید جانب محیط زیست نگهداشته شود یا باید توسعه اقتصادی ارج نهاده شود چه به زعم آنان این دو نه تنها در گلیمی نمی خسبند و بل در اقلیمی هم نمیگنجند.
چهارم فوت مرحوم علی کردان: وزیر اسبق کشور بی گمان جنجالیترین و بحث برانگیزترین وزیر ایرانی بعد از انقلاب بوده و هست. مخالفان زیاد و موافقان کافی دارد. با این همه، استدلال طرفداران مازندرانی ایشان پذیرفتنی است که کردان هرکه باشد برخلاف دیگر مسندنشینان مازندرانی در حق بسیاری از نیروهای مازندرانی و شمالی نیکوئی کرد و از خویش باقیات الصالحات به یادگار گذاشت. بسیاری از دوستان هم استانی تنها با کمک دیدگاه منطقه گرایانه ایشان وارد دستگاه صدا وسیما شدند.
پنجم انصراف آیت الله جوادی آملی از امامت جمعه مرکز مذهبی ایران یعنی قم: هرچند ابعاد ملی این حادثه مهم بیشتر از ابعاد منطقه ای آن است اما روشن است موجب تحت تاثیر قراردادن احساسات بسیاری از اهالی شمال را فراهم آورد. تحلیل محتوای ساده و سطحی آخرین خطبه های جمعه ایشان مبین آن است که حضرت آیت الله بعد از ماهها جنگ و جدال درونی این تصمیم را گرفته است. بیشک این میراث دار علمای بزرگ شمال که عنوان فاخر پرکارترین مولف ایرانی در سالهای اخیر را از آن خود کرده است، نماینده اعتدال شمالی در مرکز مقدس مذهبی ایران بوده است و خطبه های آهنگین و وزین ایشان با تکیه کلامهای زیبائی چون غفرالله لنا و لکم یادآور علمای بزرگ طبری است.
هرچند جوهره مشترک این حوادث بظاهر گوناگون، خسران و زیان آشکاری است که نصیب این منطقه از کشور شده است، ولی اگر با نگاه خوش بینانه به آن نگریسته شود، فرصتهای جدیدی را نیز پیش روی می گذارد. هرچند عادت کردیم زیان بکنیم تا فرصت بدست بیاوریم!!!
| لینک |
تذکره الاولیاء عطار نیشابوری داستانی درخصوص علت نامگذاری مالک دینار دارد و اینکه چرا وی را دینار میگویند.
روزی مالک با کشتی عازم سفر بود. در میان راه کرایه از او خواستند. گفت ندارم. آن قدر او را زدند که از هوش رفت. چون به هوش آمد باز از او مزد خواستند. گفت "ندارم" باردیگر او را زدند و چون پولی نداشت ، خواستند پایش را بگیرند و به دریا بیندازند. ناگهان ماهیان دریا که ره کدام دیناری در دهان داشتند از آب بالا آمدند. مالک دست دراز کرد و از دهان هر یک دیناری برداشت و به صاحبان کشتی داد. چون آنان این صحنه را دیدند در پای او افتادند. آنگاه مالک پای از کشتی بیرون گذاشت و بر روی آب رفت و ناپدید شد. به این سبب او را مالک دینار گفته اند.
این دوره زمانه مالک دینارها زیاد شدند ولی مالک دینار نداریم.
| لینک |
روستای یساقی در ١۵ کیلومتری گرگان و کردکوی و بندرترکمن با جمعیت نزدیک به ده هزار نفر علیرغم اینکه از دوران های قدیم از روستاهائی بوده که کتاب و کتابخوانی در آن از ارج برخوردار بوده است همچنان از داشتن یک کتابخانه عمومی محروم است.
برخی از اطلاعات درخصوص کتاب و کتابخوانی در این روستا:
- مهمترین دوره اوج کتاب خوانی در روستای یساقی را میتوان به اوایل انقلاب تا سال ۶١ دانست. تفریح جوانان آن روز خواندن کتابهای شریعتی و طالقانی و مطهری بوده است. هرچند به تناوب پیش آمده که خوانندگان کتاب شریعتی از سوی برخی از اهالی روستا به کفر و نفاق متهم شدند.
- اولین کتابخانه روستای یساقی در جنب مسجد پائین با همت مرحوم علی میاندره و علی پاسندی ایجاد شد و تا سال ۶۴ فعال بود. ولی متعاقب تخریب مسجد، متولیان جدید بنا به دلایلی مانند جلب نظر متمولین روستا(بخوانید مخالفان کتابخانه) برای جذب سرمایه در ساخت مسجد از ایجاد یک کتابخانه بجای کتابخانه قبلی اجتناب کردند.
- بزرگترین کتابخانه شخصی در روستای یساقی را به ضرص قاطع می توان از آنِ مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالمجید روشنی دانست. کتابخانه شخصی وی از نظر کمیت و کیفیت بی نظیر است. مخصوصا برخی از کتابهای قدیمی که از نجف ابتیاع شده است آن را از ارزشمندی بیشتری برخوردار کرده است.
- جوانان دهه ۵٠ و ۶٠ روستای یساقی بیشتر از جوانان فعلی کتابخوان بودند. یکی از این کتابخوان های حرفه ای مرحوم پدرم بوده است که کتابخانه شخصی وی که الان نیز موجود است نزدیک به ۴ هزار جلد کتاب داشت. در خصوص اشتیاق وی به کتابخوانی، برخی از همدوره ای های آن مرحوم داستانهای جالبی نقل می کنند.
- یکی از نویسندگان و به اصطلاح نسخه نویسان کتاب در روستای یساقی فردی بنام مرحوم شیخ ابوالقاسم شریفی بوده است که هنوز برخی از قرانهائی که با دست خط خود نوشته است را میتوان در گوشه های مسجد روستا یافت. وی در حدود یک صد سال پیش زندگی می کرد.
- اولین نویسنده کتاب در روستای یساقی آقای اسماعیل مومنی است که نزدیک به سه کتاب در زمینه برنامه نویسی اوراکل ترجمه و به چاپ رسانده است. حجت الاسلام مجتبی مومنی نیز کتابی از سخنرانی های آیت الله روشنی بنام سی گفتار جمع آوری و به چاپ رسانده است. این جانب نیز نفر سوم هستم.
- در روستای یساقی با جمعیت زیاد تنها یک کتاب فروشی بنام کتاب فروشی اندیشه وجود دارد که ٩۵ درصد فعالیت آن فروش لوازم التحریر، پوستر عکسهای مشاهیر هنری و کتب مدرسه است. جمعیت کتابخوان روستا بسیار بسیار اندک می باشند و عمده جوانان درگیر مشکلات مربوط به اعتیاد و.. می باشند.
- دست آخر اینکه بسیاری از نسخه های خطی کتاب در روستا از بین رفته است. این جانب در هنگام تخریب مسجد جامع تنها توانسته است دو نسخه دستنویس بخشهائی از شاهنامه فردوسی را از خرابه ها و زباله های مسجد پیدا کند. تاریخ نسخ کتاب ١١١٢ هجری قمری است. احتمالا نسخه هایی نیز نزد افراد دیگر وجود دارد که این جانب مطلع نیستم.
| لینک |
نزدیک به چهاربار قبر امیراسماعیل سامانی از پادشاهان قدیم ایرانی در بخارا را زیارت کردم. غیر از توریست ها برخی از عوام و خواص تاجیک نیز به آنجا می آیند. زیرا از زمانهای قدیم امیراسماعیل در نزد عوام و خواص ارج و قربی بالا داشت.
آرامگاه امیراسماعیل سامانی در بخارا
این ارج و قرب بگونه ای بود که یکی از نویسندگان تاجیک بنام گل مرادف می نویسد" زمانی که من بچه بودم و در بخارا به سر می بردم مادرم در یکی از مدارس بخارا کارگر بود. مسئولین مدرسه وی را بدون دلیل از کار برکنار کردند. چون داد او به گوش مسئولین که غالبا ازبک بودند نمی رسید، شکایت نامه ای به زبان فارسی نوشت و بر طاق آرامگاه اسماعیل سامانی گذاشت. وی ادامه می دهد این رسم در میان مردم بخارا که اکثریت آنها تاجیک هستند هنوز معمول است.
شاعر متعهد و مشهور تاجیکی بنام رستم وهاب نیا این داستان را به نظم درآورده که خواندن آن خالی از لطف نیست:
در داد:
گرچه بیش از هزار سال گذشت----- از خزان بهار سامانی
گر به تاجیک می رود ستمی ---- تاکنون در بخار سامانی
نامه درد را به لفظ دری ------ می برد بر مزار سامانی
چون در داد جاودانی اوست ----- تربت نور بار سامانی
لینک این مطلب در آینده نیوز http://www.ayandenews.com/news/15658
| لینک |
در سال ١٣٧۶ منطقه گرگان و دشت در شرق مازندران به استان ارتقاء یافت و آقای سید ابراهیم دراز گیسو به سمت استانداری منصوب شد. متعاقب آن و بدنبال انتصاب مشارالیه به سمت سفارت در عشق آباد، علی اصغر احمدی شهردار پیشین تهران جانشین وی گردید. بدنبال انتصاب احمدی بعنوان معاون وزیر کشور وقت آقای هاشم مهیمنی شهردار اسبق منطقه ١۶ تهران سکان دار استانداری گلستان گردید.
در مدت چهارسالی که از عمر دولت جناب آقای دکتر احمدی نژاد می گذرد سه نفر سکان استانداری گلستان را برعهده گرفتند. آقایان علی محمد شاعری، یحیی محمود زاده و اکنون جواد قناعت. در این یادداشت تنها توجه شما را به سوابق این سه تن جلب می کنم.
اولین استاندار دولت نهم دکتر علی محمد شاعری بود. دانش آموخته دکترای ترویج و آموزش کشاورزی دارای سوابق زیر می باشد: ١-عضویت در کمیته تاسیس جهاد سازندگی استان مازندران، ٢- مدیرکل منابع طبیعی استان گلستان یکسال، ٣ مدیرکل ترویج ومشارکت های مردمی سازمان جنگل ها ٧ سال ۴- مدیرکل بین الملل سازمان جنگل ها(١ سال) ۵- دبیرستاد هفته منابع طبیعی کشور، دبیر ستاد نهضت سبز سازمان جنگل ها، مسئول ستاد جنگلهای شمال کشور، مدیرکل امور اقتصادی و برنامه ریزی استانداری مازندران، معاون جهاد سازندگی استان مازندران و شهردار منطقه ٢٢ تهران را در کارنامه خود داشته است. دومین استاندار دولت نهم اما مهندس عمران بود. مهندس محمودزاده از سرداران سپاه استان متولد تهران سوابق مهندسی در نهاد نظامی داشت. سوابق وی عبارتند از : ١- معاون سازمان و مدیریت برنامه ریزی و رئیس سازمان نقشه برداری کشور ٢- رئیس سازمان بسیج مهندسی کشور ٣- مدیر منطقه شمال و مرکزی معاونت مهندسی وزارت دفاع و رئیس سازمان مهندسی و ساختمان وزارت دفاع. سومین استاندار دوباره از مازندران به گلستان کوچ کرد. جواد قناعت معاون سیاسی امنیتی استنداری مازندران از سوی هیات دولت منصوب شد. مهمترین سوابق وی: ١-معاون سیاسی امنیت استانداری مازندران ٢- مدیریت اداری مالی مجتمع فنی مهندسی دانشگاه آزاد قائمشهر ٣- مسول حراست و گزینش دانشگاه آزاد قائمشهر چند نکته: - هرچه به عمر دولت نهم افزوده می شود، میزان تجربه استانداران جدید گلستان کمتر و کمتر شده است و بیم آن می رود که احتمالا استاندار بعدی که با یک فاصله یک سال تا دوسال می آید از تجربه کاری بسیار پائین تری برخوردار باشد. - هر سه استاندار غیربومی اند و بسیار عنوان یا تبلیغ شده است که مطابقت تام با منطق انتصاب های این دوره یعنی نزدیکی به رئیس دولت نهم و دهم دارند. - دو استاندار سابق و به احتمال زیاد استاندار سوم، توان و یا تمایلی برای تغییرات گسترده در معاونت ها و فرمانداری های تابعه نداشته و یا نخواهند داشت. -انتصاب و جابجائی هر سه استاندار غیر منتظره و بنوعی شوک آور بوده است. خصوصا ساکنان شرق دریای خزر به متانت و آرامش مهندس عادت کرده بودند که ناگهان آب در خوابگه مورچگان ریخته شد. بهرحال برای والی جدید استان طبرستان ببخشید استان گلستان آرزوی سلامتی و توفیق در کار دارم.
| لینک |
مدتی است در حال ترجمه آزاد داستانها و افسانه های مردمی و فولکلور آسیای میانه از روسی به فارسی هستم. توفیق یافتم تا بحال 45 داستان را ترجمه کردم. زبان روسی من چندان خوب نیست ولی خواندن و ترجمه این داستانها باعث تقویت زبان روسی من می شود:
روزی روزگاری در زمان های دور که مردم از محلی به محل دیگر کوچ می کردند، بره ای از گله بزرگ گوسفند از مادرش جدا شد. مردم نیز به دوردست ها کوچ کردند. این بره به تنهائی در کنار یک برکه کوچک زندگی می کرد.
در نزدیکی آن برکه گرگی نیززندگی می کرد که از آب همان برکه می نوشید. روزی برای نوشیدن آب به برکه آمد که رد پای یک بره توجه او را جلب کرد. به دنبال رد پا رفت و رفت تا به بره رسید.
بره زیبا با دیدن گرگ، ترس سراپای بدنش را فراگرفت. گرگ به بره گفت آماده شو تا تو را بخورم. بره با عجز و لابه گفت ای پادشاه مهربان ! من چه گناهی کردم که شایسته مرگ شده ام؟ گرگ فریاد برآورد سه سال است از آبی می نوشی که من می نوشم. از سرزمینی گذر می کنی که من گذر می کنم. از دشتی می دوی که من می دوم.
بره با ترس و لرز گفت: پادشاها ! من که هنوز سه سال عمر ندارم! چگونه می توانم سه سال از آب برکه تو بنوشم و از دشت تو بدوم و علف بخورم؟
گرگ گفت: نه تو بلکه پدرت و مادرت نیز از این آب نوشیدند و بدون معطلی او را بر زمین زد و دندان تیزش را بر گلویش فشرد و او را خورد!
این داستان درمورد مردم و دهقانانی گفته می شد که در زمان پادشاهان خودبین بدون دلیل مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند و بدلایل واهی آنها را تا سه نسل مقصر و گناهکار دانسته و از آنها باج می گرفتند.
| لینک |
|
|
سید محمد عمادی حائری*پژوهشگر مینویسد: شواهدی هست که نشان میدهد در ادوار قدیم میان طبرستان و مازندران تفاوت مینهادهاند. این را میدانیم که تا پیش از قرن ششم به ناحیۀ جنوبی دریای خزر (ناحیهای که اکنون به آن مازندران گفته میشود) مازندران گفته نمیشد؛ بلکه مقصود از مازندران در متون قدیم (قرون چهارم و پنجم) یا بیابانهای عربستان و شام ــ و بنا بر قولی تا مصر ــ بود که بدان مازندران مغرب میگفتند، و یا سرزمین طخارستان در افغانستان کنونی که عنوان مازندران مشرق بدان اطلاق میشد (نک: پژوهشی در شاهنامه، ص 171ـ176، 217ـ239، 241ـ246). آنگونه که از شواهد و قرائن موجود برمیآید، تا پیش از قرن پنجم مازندران به عنوان ناحیهای در شمال ایران شناخته نمیشد. از جملۀ این قرائن آن است که تا پیش از قرن پنجم به دنبال نام هیچ دانشمندی عنوان مازندرانی (به معنای منسوب به شمال ایران) نمیتوان دید، حال آنکه در همان ادوار دانشمندان بسیاری با نسبت طبری یاد شدهاند، مانند علیبن ربّن طبری (قرن سوم)، محمدبن جریر طبری (قرن سوم و چهارم)، محمدبن ایوب طبری (قرن پنجم)، و دیگران. مؤلف حدودالعالم (تألیفشده در سال 372) از طبرستان به عنوان «ناحیتی بزرگ» که «حدّش از چالوس است تا تمیشه» یاد میکند (حدودالعالم، ص 144) و آمل را «شهری... عظیم و قصبۀ [= مرکز] طبرستان ... و مستقر ملوک طبرستان» توصیف میکند (همان، ص 145)؛ اما از مازندران هیچ نامی نمیبرد. از قرن پنجم، نام مازندران را در متون، به عنوان ناحیهای در شمال ایران نزدیک به طبرستان اما متمایز از آن، میتوان دید. در این قرن، خواجه نظامالملک از مازندران و طبرستان در کنار هم نام میبرد (نک: سیر الملوک، ص 224؛ گفتنی است که نظامالملک نُه بار واژۀ طبرستان را به کار برده ولی تنها یک بار و در همین موضع مورد اشاره از واژۀ مازندران استفاده کرده است که نشاندهندۀ این است که از این دوره عنوان مازندران اندکاندک به منطقهای در شمال ایران اطلاق شده است). اما در قرن ششم، ابنفندق آشکارا میان طبرستان و مازندران تفاوت میگذارد و از آنها به عنوان دو ولایت جداگانه ــ اما در کنار هم ــ یاد میکند (تاریخ بیهق، ص 18: «بیست و یکم: ولایت جیلان؛ بیست و دوم: ولایت دیلمان؛ بیست و سوم: ولایت شروان؛ بیست و چهارم: ولایت طبرستان؛ بیست و پنجم: ولایت مازندران؛ بیست و ششم: ولایت قومس». (در همین قرن، عبدالجلیل قزوینی رازی مینویسد: «مازندران و بعضی از دیار طبرستان و ری» (نقض، ص 459؛ نیز نک: ص 42، که از قول مؤلف بعض فضائح الروافض میآورد که «گروه گروه مجبّران در طبرستان و مازندران پیش تخت شاه مازندران نیارند و الزام نکنند»)، و بدین ترتیب به وضوح میان این دو ناحیه تفاوت مینهد و نشان میدهد که این دو عنوان برای دو منطقۀ جداگانه اما همجوار، به کار میرفته است. در اوایل قرن هفتم، ابناسفندیار در تاریخ طبرستان (تألیفشده در سال 613) دربارۀ عنوان مازندران و جدید بودن آن مینویسد: «و مازندران مُحدَث است، به حکم آنکه مازندران به حدّ مغرب است»؛ و سپس دلیل اطلاق عنوانِ جدید مازندران به کرانۀ جنوبی دریای خزر را چنین مینویسد: «منسوب این ولایت را موزاندرون گفتند، به سبب آنکه موز نام کوهی است از حدّ گیلان کشیده تا به لار و قصران ــ که موزکوه گویند ــ همچنین تا به جاجرم، یعنی این ولایت درون کوه موز است. اما آنچه به طبرستان منسوب است از دینارجاری شرقی [است] تا به ملاط ــ که دیهی است ورای هوسم غربی [که] میگویند در قدیم بیشهای بوده است ــ» (تاریخ طبرستان، ص 56). بر اساسِ این نوشتۀ ابناسفندیار، طبرستان در عصر وی جزئی از منطقهای وسیعتر با نام مازندران به شمار میآمده است (دربارۀ محدودۀ طبرستان در آن عصر، نک: همان، ص 74، نیز: ص 57، که «لارجان» را «قدیمتر طرفی از اطراف طبرستان» معرفی میکند). این اطلاق، البته با شواهدی که از متون قرن ششم یاد کردیم، نمیخواند. ابناسفندیار در کتاب خود از عنوان مازندران هم استفاده کرده، اما بیشتر عنوان طبرستان را به کار برده است (نک: فهرست اعلام پایان کتاب). در قرن نهم نیز، عنوان کتاب ظهیرالدین مرعشی (تاریخ طبرستان و رویان و مازندران) میتواند گویای تفاوت این دو ناحیه باشد؛ همچنانکه در همین قرن نوشتۀ حافظ ابرو با عبارت «مازندران و تمامت طبرستان» (جغرافیای حافظ ابرو، ج 2، ص 348) نشانۀ همین تفاوت است. در پایان ــ برای دفع دخلِ مقدَّر ــ باید یادآوری کرد که عنوان «المسائل المازندرانیة» را، که در برخی چاپهای فهرست شیخ طوسی (نک: فهرست طوسی، چاپ قیومی، ص 239؛ قس: همان، چاپ طباطبایی، ص 445، که نام این رساله در متن وجود ندارد) به عنوان اثری از شیخ مفید (م 413) یاد شده، باید حاصل تصرف کاتب یا فاضلمآبی متأخر تلقی کرد که خواسته این نام را به جای «المسائل السارویة» (عنوان رسالهای از شیخ مفید در پاسخ سؤالات مردم ساری، که به چاپ نیز رسیده) ــ به قصد وضوح برای خواننده ــ بگذارد. جالب اینجاست که نجاشی از همین اثر با عنوان «کتاب جوابات اهل طبرستان» یاد میکند (نک: فهرست نجاشی، ص 401). منابع و اختصارات1 1. پژوهشی در شاهنامه، حسین کریمان، تهران، سازمان اسناد ملی ایران، 1375ش. 2. تاریخ بیهق، علی بن زید بیهقی (ابنفندق)، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، کتابفروشی فروغی، چاپ سوم، 1361ش. 3. تاریخ طبرستان، بهاءالدین محمدبن حسنبن اسفندیار کاتب، به کوشش عباس اقبال، تهران، کلالۀ خاور، 1320ش. 4. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، میر ظهیرالدین مرعشی، به کوشش محمدحسین تسبیحی، تهران، مؤسسۀ مطبوعاتی شرق، 1345ش. 5. جغرافیای حافظ ابرو، حافظ ابرو، به کوشش سید صادق سجادی، تهران، میراث مکتوب، 1375ش. 6. حدود العالم من المشرق الی المغرب، مؤلفی ناشناخته، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، دانشگاه تهران، 1340ش. 7. سیرالملوک (سیاستنامه)، نظامالملک ابوعلی حسن طوسی، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، 1387ش. 8. فهرست طوسی: فهرست کتب الشیعه و اصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الاصول، محمدبن حسن طوسی، به کوشش سید عبدالعزیز طباطبایی، قم، مکتبة المحقق الطباطبایی، 1420ق؛ الفهرست، محمد بن حسن طوسی، به کوشش جواد قیومی، قم، مؤسسة النشر الفقاهة، چاپ دوم، 1422ق. 9. فهرست نجاشی: فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، احمدبن علی نجاشی، به کوشش سید موسی شبیری زنجانی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ هفتم، 1424ق. 10. نقض (بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض)، عبدالجلیل قزوینی رازی، به کوشش سید جلالالدین محدث ارموی، تهران، انجمن آثار ملی، چاپ دوم، 1385ش. پینوشت: * پژوهشگر و مصحح متون، دبیر گروه متنشناسی مرکز پژوهشی میراث مکتوب. 1. همگی منابع، چاپ اول هستند و اگر غیر از این بوده، در مشخصات هر منبع بدان اشاره شده است.
| لینک |

