معراج - *طبرستان(اولین وبلاگ استان گلستان - گرگان )*


   معراج   
معراج

عجايب آسمانها
در راه عروج به آسمانها ديدم گروهی به كشت و زرع مشغول بودند. از يك طرف می كاشتند و از جانب ديگر درو می كردند. يعنی به سرعت محصول می داد. از جبرئيل پرسيدم آنها كيستند؟ گفت مجاهدين در راه خدا هستند كه حسنات آنها هفتصد برابر پاداش دارد و آنچه از مال و جان در راه خدا دهند چندين برابر عوض گيرند. فرمود چون برفتم ديدم گروهی را كه سر آنها را به سنگ می كوبند و هر بار كه می كوبند باز درست می شد و بار ديگر به سنگ می كوبيدند.
پرسيدم اين ها كه هستند؟ گفت آنان كه در نمازهای فرضيه تقصير می كنند و نماز نخوانده می خوابند و كاهلی در نماز دارند و اين غذاب را تا قيامت دارند. فرمود جماعتی را ديدم كه هر يكی كهنه پارچه ای بر عورت خود نهاده آنان را به دوزخ می كشيدند، پرسيدم اينان كه هستند؟ گفت آنان كه زكات مال نداده اند در اين عذاب باشند تا قيامت. گروهی ديگر را ديدم كه پاره ای گوشت پاكيزه پخته در پيش اينان نهاده و گروهی گوشت پليد و خام. پرسيدم اينها كيستند؟ گفت آنان كه گوشت پاك و حلال را پيش رو دارند و گوشت حرام می خورند آنان كسانی هستند كه زنان پاك و پاكيزه خود را رها می كنند و به زنا و حرام اقدام می نمايند و بالعكس.
فرمود به مردی برخوردم كه پشته هيزم جمع می كرد و نمی توانست بلند كند. ديگری می آمد و بلند می كرد و برپشت او می گذاشت. گفتم او كيست؟ گفت از امت تو كه امانات مردم را می گيرد و قيام به رد آن نمی كند و ديگری می گيرد و برسر او می نهد. فرمود گروهی را ديدم كه لبهای آنان و زبانهايشان را با قيچی های آتشين می بريدند.هرگاه می بريدند باز به هم می پيوست و اين عذاب هم چنان ادامه داشت. گفتم اينان كيستند؟ گفت خطيبانی كه مردم را به عمل صالح وعظ می كنند و خودشان عمل نمی نمايند. فرمود به جايی رسيدم كه از سوراخ كوچكی گاوی بزرگ بيرون می آمد و چون می خواست به جای خود برگردد نمی توانست. پرسيدم اين چيست؟ جبرئيل گفت اين مردی است كه سخنی بزرگ بگويد و پشيمان شود و هرگاه بخواهد برگردد نمی تواند. فرمود به جايی رسيدم كه بوی خوش به مشام می رسيد و آوازی دلكش شنيدم. گفتم اين چه سرزمينی است و چه بويی است و چه آوازی است؟
گفت بوی بهشت است و آواز خازنان جنت كه می گويند: «بارالها آنچه وعده فرمودی به ايجاد رسان كه شرف و حرير ديبا و لولو و مرجان و زر و سيم من بسيار رسيد. اكواب، آب، شير، می و انگبين به نهايت رسيد. آنچه فرمودی و به آنان كه وعده دادی بفرمای به سوی من آيند و آورند. فرمود به وادی رسيدم بوی كريه و آوای ناخوش شنيدم. پرسيدم چيست و كجاست؟
جبرئيل گفت اين وادی دوزخ است و آواز خازنان دوزخ كه «بارالها آنچه وعده فرمودی بده كه سلاسل، زقوم و حميم و سعير و ضريع و نحسلين و غساق من بسيار شده. قعر من خطير و گرمای من سخت كشنده است.» گفتم چيست؟ گفت محل هر كافر و مشرك خبيث و جباری است كه به روز حساب عقيده ندارد.
پيغمبر فرمود در مسير خود مردی را ديدم كه به دست راست دری داشت كه بوی خوش استشمام می شد و هرگاه بدان نگاه می كرد مسرور می شد و به دست چپش دری بود كه بوی ناخوش استشمام می شد و چون بدان می نگريست دلتنگ می شد و می گريست. گفتم جبرئيل اين كيست؟ گفت پدر تو آدم است كه درب بهشت و جهنم به دست راست و چپ اوست. به دست راست بهشت را می ديد كه فرزندانش به بهشت می روند، مشعوف می شد و به جهنم می نگريست كه فرزندی از او به جهنم می رود، گريان می شد. فرمود به جايی رسيديم. جبرئيل گفت پياده شو و نماز بگذار. گفت می دانی كجاست؟ گفتم نه. گفت مدينه طيبه است كه محل مهاجرين و هجرتگاه تو می باشد. از آنجا گذشتم. به محلی رسيدم، گفت فرود آی و نماز بگذار.
من نيز نماز نهادم. گفت اين طور سينا است كه موسی با خدای خود مناجات می كرد. باز به نقطه ای رسيدم، گفت پياده شو و نماز بگذار. گفتم كجاست؟ گفت بيت الحلم زادگاه عيسی است و از آنجا به بيت المقدس رسيديم كه انبيا و فرشتگان را ديدم به كرامت به استقبال من آمده و سلام كردند و گفتند تو اول كسی هستی كه روز قيامت محشور می شوی و لوای شفاعت به دست می گيری. پيغمبر فرمود در ميان آسمانها فرشته ای ديدم كه هزار هزار سر داشت و بر هر سری هزار هزار صورت بود و تسبيح خدای تعالی می كرد و به هر زبانی به هزار لغت تسبيح می گفت. به او خطاب شد ما بنده ای داريم كه تسبيح و عبادت او برابر تسبيح و عبادت تو می باشد، اما تسبيح و ثواب تسبيح او بيش از ثواب تسبيح تو می باشد.

لینک
Jamasp
جستجو در وب