در سوز سمرقند وبخارا - *طبرستان(اولین وبلاگ استان گلستان - گرگان )*


   در سوز سمرقند وبخارا   
کی از نکته هائي كه در مواجهه هر فرد اخارجي با يك تاجيك به چشم ميخورد مسئله تعلق شهرهاي سمرقند وبخارا به تاجيكان است اين مسئله در تارو پود اين مردم رنجديده رسوخ كرده است در ذيل شعر يكي از مشهورترين شعراي تاجيك در وصف ان روزهاي بر باد رفته را باهمميخوانيم اين شعر در بيان هر تاجيك فرهيخته وجود دارد شعر بازار صابروف با عنوان زبان مادري

هرچه او از مال دنيا داشت داد
خطه بلخ و بخارا داشت ، داد
سنت والا و ديوان داشت ، داد
تخت سامان داشت، داد
دشمن دانش گدايش دانش سينا گرفت
دشمن بي سنتش ديوان مولانا گرفت
دشمن صنعت فروشش صنعت بهزاد برد
دشمن بي خانه اش در خانه او جا گرفت
داد او از دست گرز رستم و سهراب را
بربران ناتواني را توانا كرد او
نام خود را همچو گور رودكي از ياد برد
قاتلان خويش را مشهور دنيا كرد او—
قامت كوتاه منغيت از منار كله اهل خراسان شد بلند
پستي صحراي قبچاق
از بلندي بدخشان شد بلند
خلق تاجيك
اب در چشم
چون يتيمان در لبش خشم
از وطن تا بر كفن هر بود و نابودي كه بود
بركفن طلب و وطن طلبنده ها بخشيد و داد
دشمن درويش خود را
شاه و دارا كرد و خود درويش شد

در ميان تنگ چشماني كه در چشمانشان
سالها ي تنگي را مي ديد او
ته به ته با سوختنهاي منار سغديانش سوخت ، سوخت
ليك لفظ مادرييش
همچو نام مادرش
در زبان و در دهانش ماند، ماند
هرسخن با شير مادر
سخت شد ، در استخوانش ماند، ماند

از جدائي ، از غريبي
او گريست و گريه ها بر ابشاران ياد داد
لفظ كوهستانيي بر باد و باران يا د داد
رودها را رودكي دان كرد او
بادها را انوري خوان كرد او…..

در حد و سر حد شناسي جهان
سرحد تاجيك زبان تاجيك است
تا زبان دارد وطندار است او
تا زباندار است ، بسيار است او
لینک
Jamasp
جستجو در وب