ولادت حضرت علی مبارک

یکی از اشعار دوره شباب را می آورم از خیلی جهات ناقص است ولی خوب در اون دوران... الکی شعر می گفتیم و..... لازم به ذکر است که این خیالی است تا واقعی 

شعری از دوران شباب...
سخن از چشم و لب و موی تو گفتن...

آرزوئی است که درلحن نهان سخنم می یابی.

..آه افسوس من آن است که تو..

..لااقل..               یک بار شده ..             . بنشینی..

سخن و راز نهان گوش کنی...

مگرم با پدرت .. هیزم تر بیع شده؟ که چنین سنگدلانه.. التماس دهن و دیده فراموش کنی....

تو هنوز یادت هست؟ روزی از فصل بهار... مادرت را بنده..... گوشه ای خواستم و.... گفتم ای مادر آینده آن همسر من!!

         کار خیر است .. میندازش فردا!!!..

                      بی درنگ.. دست سنگین و پر از پینه و ایضا.. خسته از کار نشاء را..

به دوگوشان چپ و راست نواخت....

گفت مگر گاو تو خواهی بخری که چنین راه مرا بگرفتی؟؟؟

بعد از آن آمدم خانه و.. هی من من کردم...... آخرش شرم و حیارا قی کردم...

مادرم اکراه داشت... ....خواهرم حاشا کرد...

آخرالامر صدا سردادم..

یا روید دختر محبوب مرا با من و هرچه من است جفت کنید...

یا مگر با غم مرگ تک و تنها پسرت اخت شوید....

بعد تهدید چنان و همچین... چادری بر سر خویش انداخت مادر..

با تمام عجله.. کفش پس و پیش انداخت مادر..

آخرش رفت همان کوچه معروف که می دانی.. نه دری بود و نه دیواری...زنگ هم نداشت آخر..

      یالله گویان .. با هزاران خفت.. سگ همسایه تو.. حمله ور گشت براو..

روسری گل سرخی را که ... روزگاری    از بازار رضا داشته بود.. تا به آن همسر آینده من . روی سرش ... زیر چادر بندد...       پیش سگ انداخت و پرید بالکن خانه تان...............................................................

...................................

...............................

..حیف آن روز سخنهای پر از درد ننه .. در دل سنگ تو تاثیر نکرد....

دلبرم می دانی...!

نه گفتن تو..         ضربه ای هست که شمشیر نکرد

/ 2 نظر / 39 بازدید
جامه دران

حاجی سلام آقا اگر خیالی نبود و واقعی بود چی؟!